دلبری شبانه..

نسیمی روی دوشش میهمان شد..استراحت کرد

پس از آن روسری از روی مویش رفع زحمت کرد

 

برایم شیطنت می کرد و روی شانه می آمد

گمانم گفت سنگین باش..مویش را نصیحت کرد

 

به آرامی پریشان کرد خاطرجمعیِ ما را

اصولِ دلبری را مو به مو امشب رعایت کرد

 

دهانم را به صرفِ بوسه ای از طعم لب هایش

به لبخندی به این مهمانیِ پرشور دعوت کرد

 

به قدری چرخ زد با دامنِ گلدار و رنگینش

که عطرِ دامنش را با تمام خانه قسمت کرد

 

به من وقت ملاقاتی نخواهد داد می دانم

خوشا پلکش که از چشمان بیمارش عیادت کرد...

 

نگاهش مثل خورشیدی که فکر صبح در سر داشت

کنار پنجره از امتدادِ شب شکایت کرد

 

همین که دید توصیفش برای شعر من سخت است

کمان انداخت در ابرو و با آیینه خلوت کرد..

 .

.

.

مجموعه غزل " آی آمدنش "

نشر نیماژ

/ 2 نظر / 44 بازدید
محمد جواد

خیلی زیبا بود خواهشا مطلب گزاریتون رو ادامه بدین

رضا

سلام بسیار زیبا بود فقط چرا مطالب وبلاگ اینقدر کمه؟